صائن الدين على بن تركه

90

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

آن ، بىآنكه قطع رابطهء جاه و تعلّق به ايشان كرده « 1 » . كى ميسّرت گردد ؟ « 2 » شاهد خلوت ما روى به كس ننمايد * مگر آن دم كه حريف از همه بيزار آيد [ 93 ] بلى اگر تو به حكم فرمودهء « 3 » « رحم الله امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره » پاى تسليم و ارادت از گليم مرتبه و قدر خويشتن بيرون نكشى و در خرابات عدم خويش مستريح بنشينى و با من به منزلهء نقطهء « با » باشى در فروتنى و نيستى و كسر ناموس و نام و عدم اضافت نسبتى و فعلى به خويش ، بلكه در اسقاط وجود خويش جزم باشى و ضمّ آن تعيّن « با » نصب العين تو گردد ، هرآينه مستحقّ فتح گردى و رفع علم دولت تو به جايى رسد كه به جرّثقيل حيلت بدانجا نتوان رسيد . « 4 » اى بيضهء مرغ لامكانى كه تويى * وى « 5 » دانهء دام كن فكانى كه تويى چون بيضه اگر به مرغ تسليم شوى * آن مرغ شوى كه هم تو دانى كه تويى [ 94 ] و اين فروتنى و نيستى تو به حيثيّتى مىبايد كه « 6 » برسد كه آنچه اسباب استعداد دانسته‌اى و معدّ داشته‌اى « 7 » از براى تقرب به جناب عشق و تزوّد اين راه ، بر مقتضاى فرمودهء وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى دست اختيار از همه پاك شسته ، رشتهء اميد را « 8 » از آنها تمام قطع كنى ؛ بلكه يقين دانى كه آنها همه سدّ راه تواند و موجب انهماك در دركات بعد ؛ چه ، اگر نه به حكم « بالباء ظهر الوجود و بالنّقطة تميّز العابد عن المعبود » عين عبد كه عبارت از نقطهء « با » است ، به احاطت و جامعيّت برزخيّت « 8 » او سر اذعان و انخفاض ننهد و دعوى آن كند كه احاطيت مرتبهء بائيّت - كه وجود امكانى است - مراست ، هرآينه در عين بعد و حرمان افتد . هش دار كه ذوق ادراك اين نكته « 8 » از نشوهء قدح حدق و ظروف حروف مىشود « 11 » ؛ « يك نكته ازين دفتر گفتيم و همين باشد » . « 12 »

--> ( 1 ) . تب : كرده‌اى . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . تب در حاشيه : حديث . ( 4 ) . ال تب فر : + بيت . ( 5 ) . تب : وين . ( 6 ) . چنين است در اصل . ( 7 ) . ال مل : داشته . ( 8 ) . تب ندارد . ( 11 ) . تب : + مصرع ؛ فر : + ع . ( 12 ) . تب فر : + بيت .